چرا کمالگرایی به جای موفقیت، نقص ما را بیشتر میکند؟

کمالگرایی یک مشکل بنیادین است که بسیاری از مردم با آن روبرو هستند و این مشکل تفاوتی بین افراد مختلف، از کوچک و بزرگ گرفته تا تحصیلکرده و تحصیلنکرده، قائل نمیشود. این موضوع علل متعددی دارد که عمدتاً به شیوه تربیت ما برمیگردد و منجر به این میشود که منابع مالی، زمانی و انرژیمان در مسیرهای نامناسب هدر برود. تا زمانی که این معضل را برطرف نکنیم، مجبور به پرداخت هزینههای فراوانی خواهیم بود. یکی از مهمترین هزینههای آن، به تعویق انداختن امور یا اهمالکاری است. در مراحل اولیه هر کاری، هیچگاه نمیتوان به طور کامل آن را به انجام رساند.
این ویروس زمانی در ذهن ما رخنه میکند که در دوران کودکی یا نوجوانی، چه در محیط مدرسه و چه در خانه، مدام با دیگران مقایسه میشویم. اگر دقت کنیم، همیشه در بین اقوام و آشنایان، یک کودک ممتاز وجود داشته که ما را با او مقایسه میکردند. والدین ما اغلب به جای یافتن راهحل مناسب، تصور میکردند که این مقایسهها و ترسافکنیها به ما انگیزه میبخشد. این مقایسههای نادرست و بیثمر، نقش مهمی در نهادینه شدن کمالگرایی در ذهن ما داشتهاند.
یکی از خطرات جدی کمالگرایی این است که اگر بهمرور در زندگی و افکار ما ریشه دواند، حس بیاهمیت بودن و بیتفاوتی نسبت به وقایع و اهدافمان را در پی دارد. به این معنی که هدفی تعیین میکنیم و مطمئنیم که توانایی رسیدن به آن را داریم؛ زیرا هر چیزی که ذهن ما به آن بیندیشد و دربارهاش تصور کند، قابلیت تحقق دارد. هر چیزی ابتدا در ذهن کسی شکل گرفته و سپس به صورت فیزیکی ظهور یافته است. آنچه در ذهن ما شکل میگیرد، قابلیت واقعی شدن دارد؛ اما کمالگرایی به تدریج ما را نسبت به اهداف و ایدههایمان بیتفاوت میکند. به مرور عادت میکنیم که همیشه چیزی بهتر وجود دارد و با خود میگوییم الان زمان عمل نیست، بلکه زمان بیشتری برای یادگیری نیاز است.
یکی از نشانههای کمالگرایی، تمایل فراوان به کسب دانش و یادگیری است؛ به این معنا که کمالگرایی ما را به اهمالکاری در اقدام و عمل سوق میدهد و به جای عمل کردن، به خواندن کتاب، کسب آموزش بیشتر و دنبال کردن تحصیلات بالاتر میپردازیم تا به رضایت شخصی برسیم.
این ویژگی در بسیاری از افرادی که دورههای MBA و DBA را تدریس میکنند و به عنوان مدیران موفقی شناخته میشوند و اهداف و ایدههای ارزشمندی دارند، به وضوح دیده میشود. این افراد معمولاً آنچه را که آموختهاند، به مرحله اجرا نمیگذارند و علت این کار را کمبود اطلاعات و تجربه کافی برای پیادهسازی در سازمان یا شرکت خود میدانند.
به نظر من، هیچوقت در ابتدای یک روند، کار بهصورت کامل و بینقص انجام نمیشود؛ بلکه رشد و تکامل در طی مسیر رخ میدهد. اگر این حقیقت را بپذیریم و کارمان را شروع کنیم، به مرور زمان شاهد رشد و پیشرفت خواهیم بود. در بسیاری از موارد، ایدهها در طول مسیر تغییر کرده و بهبود مییابند. اگر به تاریخچهی بیشتر تحقیقات، اختراعات و اکتشافات بزرگ نگاهی بیندازیم، میبینیم که اغلب آنها در مسیری پیش رفتهاند که کسی انتظارش را نداشته و از ابتدا به این شکل برنامهریزی نشده بود. دلیل اینکه بسیاری از شرکتهای موفق و کشورهای پیشرفته دنیا به اهمیت تحقیقات و فلسفهی پشت آنها باور دارند، همین است. آنها میدانند که در خلال انجام تحقیقات، رویدادها و کشفیات جدیدی رخ میدهد که به نوبهی خود، نقطهی آغاز و تکمیل مسائل دیگر خواهد بود.

فهرست مطالب
Toggleکمالطلبی، به نوعی یک بیماری محسوب میشود
برای دوری از کمالگرایی، اولین شرط این است که بپذیریم کمالگرایی یا ایدهآلگرایی مانند ویروسی است که در زندگی ما رخنه کرده و منابع مالی، زمانی و انرژی ما را در امور غیرضروری هدر میدهد. مثلاً، فرض کنید پولی داریم که قصد داریم آن را برای توسعهی زندگی و بهبود روحیهی خانوادگی صرف کنیم. اما کمالگرایی و ایدهآلگرایی ما را به سمت هزینه کردن آن در مسیرهای نادرست میکشاند. بهجای اینکه این پول را در آموزش و رفاه خانوادگی سرمایهگذاری کنیم، آن را صرف تغییر دکوراسیون میکنیم؛ زیرا ایدهآلگرایی این تصور را به ما القا میکند که شخصیت و رشد خانوادگی ما، در نگاه جامعه، دوستان و خانواده، با ظاهر دکوراسیون خانهمان تعریف میشود. این مشکل به یک بیماری ترسناک تبدیل شده که در بسیاری از سازمانها، ادارهها و حتی در شروع و ادامهی زندگیها به وضوح دیده میشود.
روشهای دوری از کمالگرایی
1. خود را با دیگران مقایسه نکنیم
اولین گام این است که خودمان را با دیگران مقایسه نکنیم. در هر مرحلهای از زندگی، همیشه عدهای از ما جلوتر و عدهای دیگر عقبتر هستند؛ اما این مسئله نباید برایمان اهمیتی داشته باشد. عادت مقایسه کردن خود با دیگران که از والدین به ما منتقل شده و توسط مدیران به کارمندان القا میشود، موجب شکلگیری بیماری کمالگرایی میشود. به عنوان مثال، مدیری ممکن است بگوید چرا بازدهی کارمندان من با وجود امکانات فراوان، به اندازه بازدهی کارمندان شرکت رقیب با امکانات کمتر نیست؟ ابتدا باید بررسی کنیم که آیا واقعاً بازدهی آنها بیشتر است؟ شاید هزینه، زمان، هدایت و عوامل دیگری در میان باشد که ما از آنها بیاطلاعیم. اگر تمام تمرکز ما بر این باشد که چرا دیگران از ما بهترند، دیگر وقتی برای رشد و پیشرفت خودمان باقی نمیماند. به جای مقایسه، باید بر روی بهبود و توسعهی فردی خودمان تمرکز کنیم تا بتوانیم به بهترین نسخه از خودمان تبدیل شویم.
لازمهی دوری از کمالگرایی این است که خودمان را فقط با نسخهی پیشین خودمان مقایسه کنیم. در این حالت، از یک فرد کمالگرا به یک فرد کمالطلب تبدیل میشویم. طلب تکامل و دستیابی به رشد، فلسفهی وجودی انسان و هدف آفرینش است و خداوند انسان را برای همین هدف خلق کرده است. بنابراین، ما باید به تکاملی برسیم که لازمهی زندگی است؛ اما کمالگرایی به معنای این است که به دلیل عدم کمال، دست به هیچ کاری نزنیم. اینجاست که تفاوت میان کمالطلبی و کمالگرایی آشکار میشود. کمالطلبی یعنی تلاش برای بهتر شدن و رسیدن به رشد مستمر، در حالی که کمالگرایی منجر به اهمالکاری و عدم اقدام میشود، زیرا تصور میکنیم که باید همه چیز کامل و بینقص باشد. کمالطلبی ما را به حرکت و پیشرفت وا میدارد، در حالی که کمالگرایی ما را درجا نگه میدارد.
2. هیچوقت منتظر آمادگی کامل نباشیم
ما هیچوقت صددرصد کامل نخواهیم شد. باید بر آنچه که اکنون آماده داریم تمرکز کنیم. اگر قصد داریم کتابی بنویسیم و چاپ کنیم، وقتی هفتاد درصد آن آماده شد، اقدام به چاپ کنیم. اگر ساختمانی داریم که میخواهیم آن را بفروشیم، وقتی هفتاد درصد آن تکمیل شد، آمادگی خود را برای فروش اعلام کنیم و نگران آن سی درصد باقیمانده نباشیم. به نظر من، اگر پروژهای در دست داریم و خودمان یا تیممان احساس میکنیم هنوز آمادگی کاملی برای رسیدن به اهداف نداریم، وقتی کار به شصت تا هفتاد درصد پیشرفت رسید، شروع به ارائه آن کنیم. حتی وقتی فکر میکنیم به مرز آمادگی کامل رسیدهایم، چه در کار و چه در زندگی، با اتفاقات پیشبینینشده و غیرمنتظرهای روبهرو میشویم که همه پیشفرضهای ما را تغییر میدهد. بنابراین، آمادگی صددرصدی چه فایدهای دارد؟ به نظر من، آمادگی صددرصدی یک توهم کاذب است که هیچوقت به دست نمیآید. بیشتر افرادی که در حوزه کاری خود قدرتمند و برتر هستند، کارهای ساده و روزمره خود را به طور مداوم بهبود دادهاند. آنها مسیری را تعیین نمیکنند و با خود نمیگویند چون نمیتوانیم به طور کامل در این مسیر قرار بگیریم، به سمت آن نمیرویم.

3. باید عملگرا باشیم
هر نکتهای، هرچند کوچک، که یاد میگیریم، باید بلافاصله به آن عمل کنیم. در همین اقدامها و عمل کردنهاست که اصلاحات شکل میگیرند و به سمت کاملتر شدن حرکت میکنیم. هیچوقت نباید فکر کنیم که با عمل کردن، به دلیل کمبود دانش ما، آن کار خراب میشود و از بین میرود. هرچه نتیجهی دانستهها و اطلاعاتی که در زندگی و کسبوکار به دست آوردهایم، بیشتر باشد و زودتر خود را به ما نشان دهد، شانس بیشتری برای موفقیت خواهیم داشت. ممکن است به نتایجی برسیم که در مدت کوتاهی نمیتوانستیم به آنها پی ببریم. تنها با دانستن و عمل نکردن به آن نمیتوان شخصیت اجتماعی، رشد و نگرش رو به جلو نسبت به مسائل داشت. نمیتوانیم ادعای دانش کنیم اما به آن عمل نکنیم. این یکی از آفتهای کمالگرایی است. ادعای دانش، روشنفکری و پستهای زیبا در شبکههای اجتماعی، ریشه در ایدهآلهای ما دارند که به هیچکدام عمل نمیکنیم. یک ضربالمثل چینی میگوید: «اگر با دعاهایی که تا الان کردهام، یک قدم برداشته بودم، الان کنار خدا بودم.» اگر به هر نکتهای که یاد میگیریم، عمل کنیم و اقدامات اصلاحی انجام دهیم، قطعاً در مسیر زندگی به کمال نزدیکتر خواهیم شد.
4. تصمیمهای خود را مورد بازنگری قرار دهیم
دوستی داشتم که قصد ازدواج داشت و میخواست با دختری از خانوادهای مذهبی، در عین حال مدرن و اشرافی ازدواج کند. او ایدهآلهایی در ذهن داشت که شاید برای بسیاری از خانوادههای مذهبی پذیرفتنی نبود. این نوعی کمالطلبی و ایدهآلگرایی در انتخاب شریک زندگی بود. مدتی بعد ازدواج کرد؛ اما متأسفانه زندگی موفقی نداشت، زیرا ایدهآلهای مختلفی را از جاهای مختلف گرفته و در تصمیمهای خود جای داده بود و هیچگاه به این تصمیمها شک نکرده بود تا بتواند آنها را بررسی و بازبینی کند.
روزی شخصی نزد پیامبر رسید و گفت: «من به شما و معجزات و آیات الهی که میگویید، شک دارم.» یاران پیامبر ناراحت شدند و خواستند واکنش نشان دهند. اما پیامبر مانع شدند و فرمودند: «شک این فرد درست است. در این مرحله است که میتواند جستوجو کند و به ایمان واقعی برسد.» ایمانی که از طریق جستوجو و شک به دست میآید، بسیار قویتر از ایمانی است که بهراحتی و بدون بررسی به دست آید و این نوع ایمان مانع از تعصب و تفکرات بسته میشود.
تعصب داشتن به تصمیمهای خود را باید کنار بگذاریم. آیا ایدهآلهایی که در ذهن داریم، واقعاً ایدهآلهای خودمان هستند یا ایدهآلهای دیگران؟ وقتی که با ایدهآلهای دیگران زندگی میکنیم، پس از مدتی احساس میکنیم هزینههای زیادی کردهایم، وقت و انرژی زیادی صرف کردهایم و از نردبانی بالا رفتهایم؛ اما در نهایت متوجه میشویم که این نردبان به دیوار اشتباهی تکیه داشته است.
سخن پایانی
فقط سه دقیقه وقت بگذارید و فکر کنید که آیا شما فردی کمالگرا هستید یا کمالطلب؟ آیا خود را با دیگران مقایسه میکنید یا با معیارهای خودتان؟ به عنوان مثال، دوندهای را تصور کنید که در مسابقهای با ده رقیب شرکت کرده و نفر اول شده و مدال طلا گرفته است؛ اما رکوردش نسبت به رکورد قبلیاش کمتر است. در مقابل، دوندهای که آخرین نفر است، رکورد شخصی خود را بهبود بخشیده است. بررسی کنید که آیا ایدهآلهایی که در زندگی دارید و نقاط کمالی که برای خود تعریف کردهاید، براساس معیارهای خودتان است یا اطرافیانتان؟ فکر کنید که جایگاهی که اکنون در زندگی دارید، نتیجه کمالگرایی و ایدهآلگرایی شماست یا نه؟ آیا این جایگاه همان چیزی است که همیشه میخواستید و آیا توانسته شما را به معیارها و اهداف واقعیتان برساند؟ در این مسیر چه چیزهایی را از دست دادهاید و چه چیزهایی به دست آوردهاید؟
به یاد داشته باشید که باید کمالطلب باشیم، نه کمالگرا.
دیدگاهتان را بنویسید