فریب مدیریت زمان: چرا باید رویکرد جدیدی را انتخاب کنیم؟

ما فقط میتوانیم چیزی را مدیریت کنیم که منابع آن را در اختیار داشته باشیم. اغلب اشتباه میکنیم و تلاش میکنیم تا در زمان محدودی که داریم، کارهای بیشتری انجام دهیم و فعالیتهای بیشتری بگنجانیم. هرچه فهرست کارهای روزانهمان طولانیتر باشد، تصور میکنیم که بهرهوری بیشتری داشتهایم اما زمان، ارزشمندترین و محدودترین دارایی ما است.
امروزه مسئلهی مهم و مورد توجه، مدیریت اولویتها است نه مدیریت زمان.
زمان، محدود و برای همه به یک اندازه است. بنابراین، چیزی به نام مدیریت زمان واقعاً وجود ندارد. دلیل انتخاب این واژه احتمالا به این علت هست که برای همگان قابلفهم باشد و به خاطر همین آن را مدیریت زمان نامیدهاند. زمان مانند یک ظرف یا جعبه است. تصور کنید جعبهای با ظرفیت مشخص داریم. اگر بخواهیم بیش از حد در آن وسیله قرار دهیم، چون ظرفیت ندارد، متلاشی میشود. اشتباهی که اغلب مرتکب میشویم، این است که سعی میکنیم کارهای بیشتری را انجام دهیم.
علاوه بر این، عواملی مانند نداشتن مهارت تمرکز و شیوه تصمیمگیری ما بر مدیریت زمان تأثیر میگذارند. زمان، ارزشمندترین دارایی ما در زندگی است و به شدت محدود. ما برای به دست آوردن هر چیزی که در زندگی داریم، بخشی از عمرمان را صرف کردهایم و به جای آن، هزینهای را دریافت کردهایم که با آن مثلاً ماشین، خانه، لباس یا هر چیز دیگری را خریدهایم.
اینکه میگویند وقت طلاست، به نظر من به ارزش واقعی زمان را نشان نمیدهد. زمان بسیار ارزشمندتر از طلاست؛ زیرا هر آرزو و هدفی که داریم در قالب زمان تحقق مییابد. خداوند در سوره والعصر میفرماید: «وَالْعَصْر، اِنَّ الإنْسانَ لَفِی خُسْرٍ.» خداوند به زمان سوگند یاد کرده است، زیرا اگر تمام چیزهایی را که میخواهیم همین حالا به دست آوریم، اما بدانیم که فردا صبح از دنیا میرویم، لذت داشتن تمام آرزوهایمان از بین خواهد رفت.
فهرست مطالب
Toggleمدیریت اولویتها به جای زمان: رویکردی جدید برای دستیابی به اهداف
بهتر است به جای مدیریت زمان، مدیریت اولویتها را در نظر بگیریم. اهمیت این موضوع در این است که چه چیزهایی را در اولویت قرار میدهیم و کدامیک از آنها اهمیت بیشتری دارد. ما در طول روز تنها ۲۴ ساعت زمان داریم که باید حداقل هشت ساعت آن را به خواب اختصاص دهیم تا سلامت و انرژی خود را حفظ کنیم. این موضوع شبیه به شارژ کردن یک گوشی موبایل است که بدون شارژ، حتی با وجود تکنولوژی پیشرفته و قیمت بالا، بیفایده میشود. بنابراین، در بخشی از زمانی که خداوند به ما عطا کرده، لازم است خواب را در نظر بگیریم.
مسئلهی دوم این است که بخش قابل توجهی از زمان ما صرف کارهای روزمره میشود؛ مثل شستن دست و صورت، حمام کردن، تعویض لباس، غذا خوردن، رفتوآمد و کارهای مشابه. بر اساس آمار جهانی، ما بهطور متوسط هشت ساعت از زمانمان را به کار اختصاص میدهیم. حتی اگر مدیری ده ساعت در روز کار کند، باز هم زمان مفید کاری او همان هشت ساعت است. نکته مهم این است که در این مدت، چه اولویتهایی را تعیین میکند. این همان مفهوم اصلی مدیریت زمان است؛ یعنی مدیریت اولویتهایی که در چارچوب زمان موجود استفاده میکنیم.
ضرورت یا اولویت؟ یافتن توازن برای موفقیت بیشتر
دو نوع کار وجود دارد: برخی کارها ضروری هستند و برخی دیگر اولویت دارند. کارهای ضروری نیازی به برنامهریزی ندارند. مثلاً تصور کنید در جلسهی مهمی هستید و به شما اطلاع میدهند که حال فرزندتان خوب نیست و باید فوراً به مدرسه بروید و او را به پزشک ببرید. برای این نوع کارها نباید زیاد نگران برنامهریزی باشیم. البته اگر قبلاً به عنوان یک اولویت، بررسیهای کامل سلامتی فرزندمان را انجام داده بودیم، شاید این اتفاق نمیافتاد. مثال دیگر، پرداخت قبض موبایل است. گاهی فراموش میکنیم قبض موبایلمان را پرداخت کنیم و در حالی که در جلسهی مهمی هستیم و نیاز به تماس ضروری داریم، متوجه میشویم که موبایلمان قطع شده است. این کار اولویتداری بوده که اکنون به یک کار ضروری تبدیل شده است. بنابراین، باید تفاوت بین ضرورت و اولویت را درک کنیم.
هر چقدر بتوانیم کارهای اولویتداری را که ارزش افزوده ایجاد میکنند و بهرهوری هشت ساعت کاری ما را افزایش میدهند، انجام دهیم، زندگی شادتری و موفقتری خواهیم داشت.
همین نبود اولویتبندی و وجود ضرورتهاست که باعث میشود آخر هفتهها، پروندههای کاری را به خانه بیاوریم و مسائل مالی و برنامههای کاری را در خانه انجام دهیم؛ چون در طول هفته نتوانستهایم به اولویتهای اصلی برسیم. پنجشنبه، این پروندهها همانجایی هستند که شنبه بودند، بدون اینکه کاری روی آنها انجام شده باشد. این باعث افزایش اهمالکاری میشود. زیرا مغز ما هرگز اجازه نمیدهد زمان استراحت و تفریح را صرف کارهای دیگری کنیم که برایش قابل قبول نیستند. از دید مغز، آخر هفته زمان استراحت است و به طور ناخودآگاه ما را به سمتی هدایت میکند که کارهای سازمانی را در خانه انجام ندهیم. بارها پیش آمده که لپتاپ خود را به خانه بردهایم تا کاری انجام دهیم، اما در نهایت هیچ کاری انجام ندادهایم زیرا مغز اجازه نمیدهد.
نکته دیگر این است که در بسیاری از کتابهای مدیریت زمان توصیه میشود فهرستی از کارهای روزانه خود تهیه کنیم. اما من به این روش اعتقادی ندارم. البته قبلاً زیاد از این روش استفاده میکردم، ولی به نظر من، این کار نوعی خودفریبی است. فهرستی از کارهایمان مینویسیم و تصور میکنیم که بر اساس آن عمل خواهیم کرد، اما اغلب این اتفاق نمیافتد. این موضوع هم میتواند به کاهش اعتماد به نفس ما منجر شود و هم ما را عادت دهد که مدام فهرست بنویسیم بدون اینکه کاری انجام دهیم. اگر همین الان به تقویم خود نگاه کنیم، فهرستی بلند از کارهای انجام نشدهای میبینیم که فقط از یک روز به روز بعد منتقل شدهاند و مغز ما به انجام نشدن کارهای فهرست شده عادت کرده است. این موضوع عادت به اهمالکاری و به تعویق انداختن کارهاست. یکی از دلایلی که ما مدام فهرست تنظیم میکنیم این است که دچار سندرم خوداشتغالی یا خودمشغولی هستیم و میخواهیم به خودمان ثابت کنیم که خیلی کار انجام میدهیم، در حالی که آن فهرست پر از کارهای بیهوده، بیاثر و بینتیجه است که بسیاری از آنها را میتوانیم به دیگران واگذار کنیم.
سه مهارت طلایی برای مدیریت اولویتها و دستیابی به موفقیت
مدیریت وقفهها: هنگامی که در حال انجام کاری هستیم، نباید اجازه دهیم هیچگونه وقفهای در آن ایجاد شود. این وقفهها میتوانند شامل ارسال پیامک، پیامهای شبکههای اجتماعی یا بررسی ایمیل باشند. قبل از آغاز کارهای مهم، ممکن است برخی از کارکنان وقفههایی ایجاد کنند و یا برخی از کارکنان که با روش انجام کارها آشنا نیستند، میتوانند برای مدیر وقفه ایجاد کنند.
توجه داشته باشید که همواره ممکن هست روش های سختی وجود داشته باشد که زندگی را خیلی راحت تر برای شما میکند.
من در ساعات کاری، اصلاً به تماسهای موبایلم پاسخ نمیدهم و آن را به شماره دفتر کارم انتقال میدهم. به همین خاطر، افرادی که در طول ساعات کاری نیاز به ارتباط با من دارند، با دفترم تماس میگیرند. در ساعات غیرکاری، بههیچوجه به کار نمیپردازم و برای زمان استراحتم اهمیت زیادی قائلم. بیشتر دانشجویان، همکاران و دوستانم از این که من تمام فیلمها را در سینما میبینم، کنسرتها را از دست نمیدهم، دائماً در حال مطالعهام و در عین حال به تفریحاتم میرسم، شگفتزده میشوند. این کار به مغز انسان کمک میکند تا زمان استراحت را به کار اختصاص ندهد. بنابراین، بهتر است خودمان را تجدید قوا کنیم تا در ساعات کاری، هیچ زمانی را از دست ندهیم.
حجم کاری من زیاد است، اما بدون مشکل آن را مدیریت میکنم. دلیل این امر، جلوگیری از ایجاد وقفه در کار و اولویتبندی دقیق است که برایم از هر چیز دیگری مهمتر است. باور دارم که این اولویتها هستند که به زندگی و کار ما ارزش میدهند. عدم پاسخگویی به تماسها شاید سخت باشد اما نتایج مثبتی که به دست میآید، ارزشش را دارد. این یک چارچوب و قانون مشخص ارتباطی است که حریم ارتباطی ما را تعریف میکند و از همه مهمتر، مانع از ایجاد وقفه در کارمان میشود. فرض کنید در حال برنامهریزی برای بخش فروش سازمان در سه ماه آینده هستیم که نیاز به سه تا چهار ساعت کار مداوم و متمرکز دارد. حال اگر وقفههایی ایجاد شود، چه اتفاقی میافتد؟ چرا وقتی در روزهای تعطیل یا صبح زود بر روی کارهای سازمان یا زندگی شخصی تمرکز میکنیم، احساس بهتری داریم؟ زیرا در آن زمانها، کسی مزاحم ما نمیشود و ما احساس بهتری برای انجام کار داریم. این احساس به کار ما برکت و قدرت میبخشد.
مهارت تصمیمگیری: تصمیمگیری به ما این امکان را میدهد که اولویتهایمان را بهتر انتخاب کنیم و آنها را به درستی در زمانبندی خود جای دهیم. توجه داشته باشید که ما نباید بدون برنامهریزی و دقت این زمانبندی را پر کنیم.
تصمیمگیری به ما نشان میدهد چه مواردی را باید رها کنیم تا به چیزهای مهمتری دست یابیم. این همان مفهوم اولویتبندی است.
اعتیاد مثبت به اتمام: اعتیاد مثبت میتواند رفتاری یا شیمیایی باشد. هنگامی که کاری را به پایان میرسانیم، مغز ما دوپامین ترشح میکند و این احساس شادی و لذت با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نیست. مثلاً وقتی خانه یا اتاقمان را تمیز میکنیم، در حین انجام کار خسته میشویم اما به محض اتمام کار و دیدن نتیجه، با وجود خستگی، احساس خوبی پیدا میکنیم. همین اتفاق در پایان یک پروژه یا کار نیز رخ میدهد. حتی حسابداران پس از بررسی مسائل مالی پیچیده و بستن ترازنامه، تمام سختیهای مربوط به ثبت و تراز کردن حسابها را فراموش میکنند. برای مدیریت اولویتها، داشتن اعتیاد مثبت به برنامهریزی یکی از راههای موثر است.
سخن آخر
در این بلاگ سعی کردیم بر اهمیت مدیریت اولویتها در بهبود بهرهوری و کاهش استرس تأکید داشته باشیم. شما با تمرکز بر مهارتهای کلیدی مانند مدیریت وقفهها، مستندسازی و تمایز بین ضرورت و اولویت، میتوانید تصمیمگیریهای بهتری انجام دهید و بهرهوری خود را افزایش دهید. این رویکرد نه تنها به بهبود عملکرد کاری کمک میکند، بلکه منجر به زندگی شادتر و متعادلتری نیز میشود. به کارگیری این مهارتها، کلید موفقیت در دنیای پرمشغله امروز است.
دیدگاهتان را بنویسید